یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمدومرابا خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد… یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد
هنگام غروب غمگين دستهايم را بر محفل نيلگون آسمان خواهم کشيد و خورشيد را به جشن ستاره ها خواهم برد و به دريا خواهم گفت : ! با من مهربان باش و با چوب بلند زيتون بر شنهاي ساحل خواهم نوشت من تنهايم
هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد
پروانه را ديدم بپاي شمع دانستم كه هر كس عاشق میشود به مرگ خود نمي ميرد
|+| نوشته شده توسط
عاطفه در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385
|
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها،به نام غمها بوجد آورنده ي اشكها،به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها،به نامه قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
|+| نوشته شده توسط
عاطفه در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385
|